خب خیلی گذشته از آخرین اخبار
گفتم رفتم ی جایی واسه کار و خیلی قوی شروع کنم..
تقریبا عجیب گذشت تا عادت کنم ب شرایطش، کلن خیلی ادم اجتماعی نیستم واسه همین سخت میگذره تا یکم عادی بشه
ی ماموریت کوچولو رفتم همون موقع مامانبزرگم فوت شد همه چی بهم ریخت هیچی اوکی نبود الانم فقط دارم روزای عادی ، خیلییی عادیییی رو میگذرونم
البته ی موردی پیش اومده ک فعلن نمیخام راجع بهش چیزی بگم خیلی مشغوله ذهنم درموردش. ولی خب موضوع خوبیه ینی ی مقدار هیجانی ک ایجاد میشد بخاطر همین مورد بود.
و ب خاطر شانس قشنگم عامل هیجان تا اطلاع ثانوی کنسله و دوباره برگشتم ب حالت قبل. ینی هیچ اتفاق هیجان انگیزی اتفاق نمی افته.
شاید تو ماه آبان اینا حرفای بهتری واسه زدن داشته باشم.